کشیدی خنجر غمزه که جان از مرده بستانی ؟

خرید بک لینک
توای مغرور بی باور که دایم مست عصیانی .

کمی با ما مدارا کن، به پا س عهد وپیمانی .

نگاه ساکت وسردت مثال شعله سوزانست.

مدارا کن که جان سوزی نباشد رسم انسانی .

همان تیر نگاهت کشت ما را نازنین من .

کشیدی خنجر غمزه که جان از مرده بستانی ؟

چرا سردی دلتنگی ؟مجال زندگی تنگ است .

تامل کن ، که درغفلت عذاب است وپشیمانی.

به دنیا دل نبند وتکیه بر آمال کمتر کن.

بنا گردیده عمر ما ز خشت سست ویرانی .

نباشد هیچ تضمینی که فردا هم مرا بینی .

که ما چون شمع در بادیم واین را نیک میدانی .

شقایق از گل شوریدگان مست می روید .

بهاری باش وبارانی نه سوزان وزمستانی .

چنان دریای آرامی ،عمیق وصاف وبی پایان .

دریغا که به بادی می شوی مواج وطوفانی .

پریشان حال دلگیرم ، ولی نادم نگردیدم .

به من صبری عطا کرده فزون از صبرکنعانی .

بهای شور وشیدایی بدانم جان شیرین است .

من از جان بگذرم ،جانم ، که تو شیرین تر از آنی .

اسد زارعی مرودشتی

اشعاراسد زارعی مرودشت جاری تر از رود کر ...

ما را در سایت اشعاراسد زارعی مرودشت جاری تر از رود کر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 433 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 15:40

صفحه بندی