شکل تخم است این زمین و بی گمان
اهل آن تخمی تر است از شکل آن
با هبوط شوم موجودی پلشت
بی ثبات و واژگون شد آسمان
رنگ از رخسار آیینه پرید
دمدمی شد آفتاب مهربان
گیج و حیران شد زمین و دور خویش
دایما چرخید چون دیوانگان
گرم و سرد و روشن و تاریک شد
تا از این حیرت پدید آمد زمان
بعد از آن با اندرونی ملتهب
شد محل انتقام و امتحان
ابر از داغ زمین بغضش شکست
آب شد ، مهتاب بدر و پرنیان
الغرض ، حین کش و قوس فلک
رونمایی شد از انسان در جهان
لایه لایه جامعه آمد پدید
از غلام و برده و ارباب و خان
هرکسی بازی گر یک نقش شد
گرگ و سگ در نقش دزد و پاسبان
سیب شد ابزار کشف جاذبه
گندم ممنوعه شد قوت گران
قلب آدم پر شد از حس نیاز
پای تزویر و دروغ آمد میان
کشمکش ها در زمین بالا گرفت
بین ما و جمع از ما بهتران
بعد چندی از هبوط آدمی
پر شد از بوی تعفن کهکشان
لب مطلب ، آدمی آدم نشد
با هبوط و رنج و تبعید و زیان
خبط اول ، قابل اغماض بود
کاش آدم را نمی راند از جنان
هبط محصول ستیز و جنگ بود
جنگ ابلیس و خدای بیکران
شعر اسد زارعی مرودشتی
اشعاراسد زارعی مرودشت جاری تر از رود کر ...ما را در سایت اشعاراسد زارعی مرودشت جاری تر از رود کر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 178