
میلاد سرآغازتمام رنج های ما است ، و ما هرساله آن را جشن میگیریم .دلنوشته اسد زارعی مرودشتی + نوشته شده در ساعت 22 توسط شعر مرودشت . انجمن شاعران | بخوانید...
ادامه مطلب
با فاصله ها عاطفه ها را مي كشت مي گشت و درد آشنا را مي گشت گڤتند كه مأمور غضبناك خداست مأمور خدا هم ضعفا را مي گشت شعر اسد زارعي مرودشتي...
ادامه مطلب
آری عزیزم زندگی بی درد سر نیست یک زندگی بی درد در شان بشر نیستروح تهی از عشق مثل سایه ی سرد همراه تن می آید اما همسفر نیستخالی شدند از محتوا شیران در سیرکاین زندگی کردن به هر قیمت هنر نبستاز گرگ و میشزندگی می ترسم ، آری وقتی ته آن آفتابی جلوه گر نیست گفتی که سخت عاشق شدی، اما گل مندر دستهای سبز عاشق که تبر نیستمن طی دهها بار گردش گرد خورشیدروشن شدمسر قد دل صاحب نظر نیستشعر اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
بعد دیدار تو چشمم صاف وروشن تر شدستقلب مردابی و سردم غرق نیلوفر شدستسالها مشتاق میلاد تو بودم ، آفتاب!با تو غم چون شبنم و دل سبزه و شبدر شدستآشنا کردی مرا با شور و سرمستی و مهرمستم از جام تو و ا...
ادامه مطلب
ای اره ! بیا درختکاری بکنیم#عاشق بشویم و بی قراری بکنیم#احساس# جوانه# وتب باران# رادر جان تبر بدست# جاری# بکنیم یک عمر شکستیم و پریشان کردیم یک چند بیا آینه داری بکنیمما زاده و پرورده ی خاکیم ، بیااین مام بریده را بهاری بکنیمبنگر به تن بی رمق و زخمی عشق!حق است تمام عمر زاری بکنیمای کاش! به قدری که جراحت زده ایممرهم بنهیم و غم گساری بکنیمشعر اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
یک وبلاگ طلوع کلمه وبلاگ روشن کلمه و یک صبح وبلاگ زیبا کلمه مال تو در شروعی سبز و وبلاگ روشن کلمه وبلاگ روشن کلمه ی ها مال تو ضمن تقدیم دلی آکنده از عطر بهشت هر چه وبلاگ زیبا کلمه یست در دستان دنیا مال تو هدیه ای در خور ندارم باز تقدیمت کنم جان من! این جان بی مقدار شیدا مال تو ای که بی رحمانه وبلاگ زیبا کلمه یی سفیر آفتاب! دل تمام هستی من بود، حالا ، مال تو لایه لایه چیده ام احساس ها را روی هم تا شده این شعر با احساس ، تنها، مال تو شعر اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
یک طلوع روشن و یک صبح زیبا مال تو در شروعی سبز و روشن روشنی ها مال تو ضمن تقدیم دلی آکنده از عطر بهشت هر چه زیبایست در دستان دنیا مال تو هدیه ای در خور ندارم باز تقدیمت کنم جان من! این جان بی وبلاگ مقدار کلمه وبلاگ شیدا کلمه مال تو ای که بی رحمانه زیبایی سفیر آفتاب! دل تمام هستی من بود، حالا ، مال تو لایه لایه چیده ام احساس ها را روی هم تا شده این شعر با احساس ، تنها، مال تو شعر اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
من وبلاگ خدایی کلمه می پرستم آسمانی تر ازاین قهرمانی با درفشی کاویانی تر از این رب رویاهای من دادار آب و روشنی است نازک اندیشی لطیف و پرنیانی تر از این کبریایی نیست چندان این خدای داعشی من امیری را هوا وبلاگ دارم کلمه کیانی تر از این در نظر وبلاگ دارم کلمه وبلاگ خدایی کلمه عاشق و افسانه ای پادشاهی صد برابر آرمانی تر از این کردگار فرقه ای مقبول کل خلق نیست من وبلاگ خدایی کلمه وبلاگ دوست کلمه می وبلاگ دارم کلمه وبلاگ جهانی کلمه تر از این شعر اسد زارعی مرودشتی ...
ادامه مطلب
ماه من ! روشنی ماه منیر؛ سخت مدیون شب تاریک است؛ از سیاهی سخن شب زده دلگیر نشو! فارغ از حسرت دیروز وغم فردا باش؛ تا که امروز تو ، مات و متلاطمنشود! زندگی فرصت بی تکرار است اگر عاشق...
ادامه مطلب
آنکه به جان من جلا داد ,تویی آنکه به سوی تو جلا کرد, منم آنکه مرا زخود رها کرد تویی آنکه دل از غیر تو وا کرد منم آنکه به من روی نکو داد تویی آنکه ز روی تو حیا کرد منم آنکه مرا حس وهنر داد ،تویی آنکه تو را غرق دعا کرد، منم . . . آنکه به جانم عشق افروخت تویی آنکه به عشق تو همه سوخت منم شعر اسد زارعی...
ادامه مطلب
گل من ! شهد لبت شور شفا می بخشد عطر تو بهتر از اکسیر بقا می بخشد گرمی مهر تو آنقدر لطیف است، عزیز! که به امثال صبا نیز وفا می بخشد . . . نازنینم! تو اگر ناز نمایی چه کسی؟ سر و سامان به من بی سر و پا می بخشد! تو نباشی من بی معرفت و سر به هوا به سر ساده ی من باد فنا می بخشد عرض کردم به خدا راز خداوندی چیست؟ گفت این جاذبه را عشق به ما می بخشد اگر ابلیس هم عاشق بشود بی کم و کاست حضرت عشق به او جاه وجلا می بخشد سایه ات کم نشود، برق نگاهت ای عشق! چه صفایی به دل آینه ها می بخشد شعر اسد زارعی مرودشتی ...
ادامه مطلب
گل من ! شهد لبان تو شفا می بخشد عطر تو بهتر از اکسیر بقا می بخشدگرمی مهر تو آنقدر لطیف است، عزیز! که به امثال صبا نیز وفا می بخشد . . . نازنینم! تو اگر ناز نمایی چه کسی؟ سر و سامان به من بی سر و پا می بخشد! تو نباشی من بی معرفت و سر به هوا به سر ساده ی من باد فنا می بخشد . . . عرض کردم به خدا راز خداوندی چیست؟ گفت این جاذبه را عشق به ما می بخشد اگر ابلیس هم عاشق بشود بی کم و کاست حضرت عشق به او...
ادامه مطلب
گل من ! شهد لبان تو شفا می بخشد عطر تو بهتر از اکسیر بقا می بخشدگرمی مهر تو آنقدر لطیف است، عزیز! که به امثال صبا نیز وفا می بخشد . . نازنینم! تو اگر ناز نمایی چه کسی؟ سر و سامان به من بی سر و پا می بخشد! تو نباشی من بی معرفت و سر به هوا به سر ساده ی من باد فنا می بخشد . . عرض کردم به خدا راز خداوندی چیست؟ گفت این جاذبه را عشق به ما می بخشد اگر ابلیس هم عاشق بشود بی کم و کاست حضرت...
ادامه مطلب
یک روزنه در پیله ی شب وا کردیم باشوق به سوی نور پر، وا کردیم چون شب زده و فسانه باور بودیم از سایه ی آفتاب پروا کردیم رباعی اسد زارعی ...
ادامه مطلب
ای اره ! بیا درختکاری بکنیم تا زرد نمرده ایم ، کاری بکنیمبارانی و عاشق و دل انگیز شویم وین بوم برهنه را بهاری بکنیم احساس بکاریم ، و این باور را در جان تبر به دست ، جاری بکنیم بنگر به تن بی رمق و زخمی عشق! حق است تمام عمر زاری بکنیم یک عمر بریدیم و پریشان کردیم وقتش نرسیده بی قراری بکنیم؟ ای کاش! به قدری که جراحت زده ایم مرهم بنهیم و غم گساری بکنیم اسد زارعی ...
ادامه مطلب
آنکه به جان من جلا داد ,تویی آنکه به سوی تو جلا کرد, منم آنکه مرا زخود رها کرد تویی آنکه دل از غیر تو وا کرد منم آنکه به من روی نکو داد تویی آنکه ز روی تو حیا کرد منم آنکه مرا حس وهنر داد ،تویی آنکه تو را غرق دعا کرد، منم . . . آنکه به جانم عشق افروخت تویی آنکه به عشق تو همه سوخت منم اسد زارعی ...
ادامه مطلب
من بودم و یک همنفس شوخ پری رو در کلبه ی دنجی وسط جنگل خود رو هم جاذبه ی سرکش یک برکه ی آرام هم بوی خوش نسترن و نرگس و شب بو یک خلوت بی دغدغه در نم نم باران با چای تش هیزم و گفتار دو پهلو الخاصه کباب جگر بره ی وحشی با شربت سکر آور و ساقی گری او دل دادم و اندازه ی آن قلوه گرفتم سیراب ز لعل لب آن شوخ ، غزل گو تا یک وجبی وصل رسیدیم، ولی حیف! چپ کردم و بیدار شدم ، ... آه! پری کو؟ شعر اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
منفوری شیطان همه زیر سر دنیاست دلشوره ی انسان همه از باور دنیاست یک دانه ی گندم پدر از ملک جهان خورد زان پس خلفش درد کش خنجر دنیاست دوزخ که به چشمان گمان تو شرور است تحقیق نمودم به یقین بهتردنیاست هشدار!نشوعاشق این شوخ شرر بار سوزاندن عاشق منش دیگر دنیاست من معتقدم بی خبری عین بهشت است زیرا من هشیار فقط منتر دنیاست اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب