
در سرخوشی تمام هم هشیارمتا عاقل و سنجیده قدم بردارماما چه کنم ، چگونه ره بسپارمتا پای به روی رفتگان نگذارم.شعر اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
نوخاسته چون در دل افلاک نشستخود را متعال دید و دریا را پستدریا متلاطم نشد از نخوت اودریاست ، زیاد ماه ناقص دیدستشعر اسد زارعی مرودشت...
ادامه مطلب
دایما تعریف و تمجید از شروران می کنیخاطر آزاده مردان را پریشان می کنیافتخارت کاسه لیسی سفره ی اهریمن استآدمیت را حراج لقمه ای نان می کنیجیره خوار جاهل و کودن مرید بی مرامراه استیلای ظالم را تو آسان می کنیدشتبانی دشت خان تا دشمنی با خوشه چیناین وقاحت را چطور از خویش پنهان می کنیدست بوسی خان چه لطفی داشت ای نوکر صفتکه این چنین با افتخار و شوق خان خان می کنیآسمان و اوج را هرگز نمی فهمی ، چرا؟چون قفس را وسعتی دلباز عنوان می کنی.شعر اسد زارعی مرودشتی....
ادامه مطلب
تمام واقعیت های دنیا هم خیالی استکه فرجام تمام عاقلان آشفته حالی استتو باور می کنی ؟ آواره گی ها و هبوط مامجازات خطای خوردن یک سیب کالی است ؟حقیقت مثل مهتاب است در این پهنه ی تاریکو اغلب نیمه و کم نور ، پنهان یا هلالی استنه آب و آفتاب صبح و آیینه ، نه حتی عشقکه آزادی نماد زندگانی و زلالی استفراتر می رویم از آسمان با بال آزادیجهان یک روز میفهمد هبوط از بسته بالی است.شعر اسد زارعی مرودشتی + نوشته شده در ساعت 21 توسط شعر مرودشت . انجمن شاعران | بخوانید...
ادامه مطلب
کم تمارض کن به شیدایی'>شیدایی ، تو شیدا نیستیجستجویت کرده ام ، یک ذره لیلا نیستیدوستی هم سقف و کف دارد ، شبیه دشمنیدر تراز دوستی ، مجنون و والا نیستیعطر ناب دوستی از دور هم سکر آور استهر چه می نوشم تو را نوشین و گیرا نیستیخوبرویی را برابر با دلارامی نبینخوبرو هستی ، ولی خوب و دلارا نیستیپس کشیدی در نخستین وادی وارستگیچون ، تظاهر می کنی در قید دنیا نیستیعشق آبی و زلال است و عمیق و بی کراننخل مردابی ، ولی در شان دریا نیستیکوره راه عشق دشوار است ، می مانی در آنزودتر پا پس بکش جانم ، تو همپا نیستی.شعر اسد زارعی مرودشتی + نوشته شده در ساعت 19 توسط شعر مرودشت . انجمن شاعران ایران | بخوانید...
ادامه مطلب
دست دادم ، مرگ بی انصاف دستش را کشیدشرم بر تو زندگی ، مرگم مرا قابل ندیدجان رنجور و رمیده در قفس آشفته استکاش در وا می شد و این مرغ وحشی می پریدزمهریر بی کسی و لرزش دستان تنگزندگانی پیله ی تاری به دور ما تنید زندگی گاهی چنان بی رحم می گردد که کوه کوه بی احساس می لرزد سراپا مثل بیدزیر بار عشوه های زندگی پشتم شکستکاش گاهی زندگی هم ناز ما را می کشیدشعر اسد زارعی مرودشتی + نوشته شده در ساعت 12 توسط شعر مرودشت . انجمن شاعران ایران | بخوانید...
ادامه مطلب
نان آور خردی که غم نان دارد از رازق کلشکوهفراوان دارد از شادی کودکانه سهمش هیچ است حق دارد اگر به کفر ایمان دارد شعر اسد زارعی مرودشتی ...
ادامه مطلب
با فاصله ها عاطفه ها را مي كشت مي گشت و درد آشنا را مي گشت گڤتند كه مأمور غضبناك خداست مأمور خدا هم ضعفا را مي گشت شعر اسد زارعي مرودشتي...
ادامه مطلب
نان آور خردی که غم نان دارد از رازق کل شکوه فراوان دارد از شادی کودکانه سهمش هیچ است حق دارد اگر به هیچ ایمان داردشعر اسد زارعی مرودشتیLet's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
بر تن پاک شما روییده دستان خدادم مسیحایید و بی پرواتر از پروانه ها برسر بالین سهرابید پیش از واقعهنوشداروی بهنگامید ، هنگام بلاعاشقانه حاذقید و جوهر تدبیرتانمی زداید از نفسها تلخی تقدیر راای طبیبان تعالی ، مردم مرهم نهاد!لایق صدها درودید و هزاران مرحبازندگیتان مثل یاس و مرگتان چون مرگ قووه چه زیبا هست مرگ و زندگانی شما شعر اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
شکل تخم است این زمین و بی گماناهل آن تخمی تر است از شکل آنبا هبوط شوم موجودی پلشت بی ثبات و واژگون شد آسمانرنگ از رخسار آیینه پریددمدمی شد آفتاب مهربانگیج و حیران شد زمین و دور خویشدایما چرخید ...
ادامه مطلب
یک وبلاگ طلوع کلمه وبلاگ روشن کلمه و یک صبح وبلاگ زیبا کلمه مال تو در شروعی سبز و وبلاگ روشن کلمه وبلاگ روشن کلمه ی ها مال تو ضمن تقدیم دلی آکنده از عطر بهشت هر چه وبلاگ زیبا کلمه یست در دستان دنیا مال تو هدیه ای در خور ندارم باز تقدیمت کنم جان من! این جان بی مقدار شیدا مال تو ای که بی رحمانه وبلاگ زیبا کلمه یی سفیر آفتاب! دل تمام هستی من بود، حالا ، مال تو لایه لایه چیده ام احساس ها را روی هم تا شده این شعر با احساس ، تنها، مال تو شعر اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
یک طلوع روشن و یک صبح زیبا مال تو در شروعی سبز و روشن روشنی ها مال تو ضمن تقدیم دلی آکنده از عطر بهشت هر چه زیبایست در دستان دنیا مال تو هدیه ای در خور ندارم باز تقدیمت کنم جان من! این جان بی وبلاگ مقدار کلمه وبلاگ شیدا کلمه مال تو ای که بی رحمانه زیبایی سفیر آفتاب! دل تمام هستی من بود، حالا ، مال تو لایه لایه چیده ام احساس ها را روی هم تا شده این شعر با احساس ، تنها، مال تو شعر اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
ماه من ! روشنی ماه منیر؛ سخت مدیون شب تاریک است؛ از سیاهی سخن شب زده دلگیر نشو! فارغ از حسرت دیروز وغم فردا باش؛ تا که امروز تو ، مات و متلاطمنشود! زندگی فرصت بی تکرار است اگر عاشق...
ادامه مطلب
آشفته دلیم ، چون سرای تاریست آیین امین جانمان تاتاریست خوش بین به که باشیم هوای تبعیض در باور حضرت عجل هم جاریست اسد زارعی...
ادامه مطلب
حق داشتم از وصال می ترسیدم سنگینی بار هجر را می دیدم چون ماه تمام ، آب شد چشمانم از هرم غم گم شدن خورشیدم اسد زارعی ...
ادامه مطلب
ابلیس چو فهمید بنی آدم کیست از عاقبت زمین زیبا بگریست گفتند بیا سجده به آدم بنما گفتا نکنم سجده چو این آدم نیست...
ادامه مطلب
من گاه گرفتار ندانم کاریست یا گاه اسیر رنج سهل انگاریست در بین مرض های روان رنجوری خود شیفتگی زشت ترین بیماریست ********************************* مجنون شد و با دیده ی تر رفت دلم دنبال هوای تازه تر رفت دلم گفتم سفر عشق پراز حادثه است نشنید و به دریای خطر رفت دلم ********************************* می ترسم از این که باز عاشق بشوم بی تاب تب و تاب دقایق بشوم می ترسم ازاین که مثل مجنون، ناکام انگشت نمای این خلایق بشوم ********************************** ای ماه بیا چشم مرا روشن کن باران بشو و جان مرا گلشن کن شیرین بنما کام مرا با می تلخ دل مرد ، مسیحا! نظری بر من کن ********************************** چندیست که بخت سخت خوش خوا...
ادامه مطلب