
هرثانیه سرو و سوسنی رفت از دستبر قلب شقایق غم یاسی بنشستدر روشنی سرشک باران بنگردر هر وجب از خاک دهانی باز است.شعر اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
نوخاسته چون در دل افلاک نشستخود را متعال دید و دریا را پستدریا متلاطم نشد از نخوت اودریاست ، زیاد ماه ناقص دیدستشعر اسد زارعی مرودشت...
ادامه مطلب
دایما تعریف و تمجید از شروران می کنیخاطر آزاده مردان را پریشان می کنیافتخارت کاسه لیسی سفره ی اهریمن استآدمیت را حراج لقمه ای نان می کنیجیره خوار جاهل و کودن مرید بی مرامراه استیلای ظالم را تو آسان می کنیدشتبانی دشت خان تا دشمنی با خوشه چیناین وقاحت را چطور از خویش پنهان می کنیدست بوسی خان چه لطفی داشت ای نوکر صفتکه این چنین با افتخار و شوق خان خان می کنیآسمان و اوج را هرگز نمی فهمی ، چرا؟چون قفس را وسعتی دلباز عنوان می کنی.شعر اسد زارعی مرودشتی....
ادامه مطلب
نوروز به بوی مهر عطر آگین استاز جلوه ی نوروز زمین رنگین است تا روشنی ماه بلند از مهر استسبزی بهار هم از این آیین است شعر اسد زارعی مرودشتی + نوشته شده در ساعت 10 توسط شعر مرودشت . انجمن شاعران ایران | بخوانید...
ادامه مطلب
من ساده ی ساده ام ، تو هم ساده بمانتا ساده و آیینه شود دنیامان دنیای پر از آینه ، شاد است و زلال چون آبی آسمانِ بعد از باران.شعر اسد زارعی مرودشتی + نوشته شده در ساعت 21 توسط شعر مرودشت . انجمن شاعران ایران | بخوانید...
ادامه مطلب
دست دادم ، مرگ بی انصاف دستش را کشیدشرم بر تو زندگی ، مرگم مرا قابل ندیدجان رنجور و رمیده در قفس آشفته استکاش در وا می شد و این مرغ وحشی می پریدزمهریر بی کسی و لرزش دستان تنگزندگانی پیله ی تاری به دور ما تنید زندگی گاهی چنان بی رحم می گردد که کوه کوه بی احساس می لرزد سراپا مثل بیدزیر بار عشوه های زندگی پشتم شکستکاش گاهی زندگی هم ناز ما را می کشیدشعر اسد زارعی مرودشتی + نوشته شده در ساعت 12 توسط شعر مرودشت . انجمن شاعران ایران | بخوانید...
ادامه مطلب
پیوند خلیج و فارس ، شهرت داردمفهوم عمیقی که اصالت داردپیوند زلال آب با آیینهاندازه ی آفتاب قدمت دارد.شعر اسد زارعی مرودشتی + نوشته شده در ساعت 19 توسط شعر مرودشت . انجمن شاعران ایران | بخوانید...
ادامه مطلب
نوروز به بوی مهر عطر آگین است از جلوی نوروز زمین رنگین است چون ماه که روشنایش از مهر است سبزی بهار هم از این آیین است شعر اسد زارعی مرودشت بخوانید...
ادامه مطلب
تسبیح تو گوییم که گویا وخموشی سرمست تو هستیم که هشیار و به هوشیما نقش ونگاریم و جهان پرده ی منقوشتو پرده بسازی و بخوانی و بپوشی دانای سبب' href='/last-search/?q=سبب'>سبب سازی و بینای سبب سوز یعنی که تویی علت هر جوش و خروشی مسکین نرود از در و درگاه تو نومید شاهی ، به گدایان نکنی فخر فروشی لاقید اگر از جام تو نوشد همه ی عمربر جان بخرد عاشقی و خانه بدوشی سرگشته ی خود را ره ابرار نمایی دیوانه ی خود را خم اسرار بنوشی .شعر اسد زارعی مرودشت بخوانید...
ادامه مطلب
ای آنکه شبیه مادری ، رحمانی زشتی ما را مدام می پوشانی با قطره ی اشکی دل تو میلرزد فردا ما را چگونه می سوزانی ؟ شعر اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
تا یاد توام تلخی تنهایی نیست چون یاد منی وحشت فردایی نیست تاریک شود جز تو اگر بیند چشم پابند به تو هرزه و هرجایی نیست شعر اسد زارعی مرودشتی Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
نوروز به بوی عشق عطر آگین استازجلوه ی آن دشت ودمن تزیین استتا روشنی ماه بلنداز مهر استسبزی بهار هم از این آیبن است شعر اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
چون قالب خاکی من از روح تهی شددر دامنه ای دور رهایش بنماییددر وادی کوهی که عقابان گرسنههر سوی روانند پی تکه غذاییباشد که بگرددسبب شادی جمعیخشنود کندحالی و خوشبوی هواییبیهوده چرا در سفر خاک بپو...
ادامه مطلب
تازه فهمیدم که گاهی درد سر هم لازم استدر مسیر معرفت خوف و خطر هم لازم استبا گداز سینه ی ققنوس روشن شد که گاهدر هوای نو شدن سوز شرر هم لازم استتا نباشد جای ناکس بر فراز کوه عشقوادی حیرانی و زخم سف...
ادامه مطلب
شکل تخم است این زمین و بی گماناهل آن تخمی تر است از شکل آنبا هبوط شوم موجودی پلشت بی ثبات و واژگون شد آسمانرنگ از رخسار آیینه پریددمدمی شد آفتاب مهربانگیج و حیران شد زمین و دور خویشدایما چرخ...
ادامه مطلب
آری عزیزم زندگی بی درد سر نیست یک زندگی بی درد در شان بشر نیستروح تهی از عشق مثل سایه ی سرد همراه تن می آید اما همسفر نیستخالی شدند از محتوا شیران در سیرکاین زندگی کردن به هر قیمت هنر نبستاز گرگ و میشزندگی می ترسم ، آری وقتی ته آن آفتابی جلوه گر نیست گفتی که سخت عاشق شدی، اما گل مندر دستهای سبز عاشق که تبر نیستمن طی دهها بار گردش گرد خورشیدروشن شدمسر قد دل صاحب نظر نیستشعر اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
مداحم و بند و بار خود را بستم با مدح به جمع اغنیا پیوستماین حال خوش و زندگی راحت را مدیون غم و مرگ ومصیبتهستماسد زارعی...
ادامه مطلب
یک وبلاگ طلوع کلمه وبلاگ روشن کلمه و یک صبح وبلاگ زیبا کلمه مال تو در شروعی سبز و وبلاگ روشن کلمه وبلاگ روشن کلمه ی ها مال تو ضمن تقدیم دلی آکنده از عطر بهشت هر چه وبلاگ زیبا کلمه یست در دستان دنیا مال تو هدیه ای در خور ندارم باز تقدیمت کنم جان من! این جان بی مقدار شیدا مال تو ای که بی رحمانه وبلاگ زیبا کلمه یی سفیر آفتاب! دل تمام هستی من بود، حالا ، مال تو لایه لایه چیده ام احساس ها را روی هم تا شده این شعر با احساس ، تنها، مال تو شعر اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
این پینه که دال بر ریا کاری توست یا مفت خوری و داغ بی عاری توست حتی اگر از فرط وبلاگ عبادت کلمه وبلاگ باشد کلمه افراط گرایی و ز بیماری توست اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
دست دادم ، مرگ بی انصاف دستش را کشید شرم بر آواره گی ، مرگم مرا قابل ندید جان رنجور و رمیده در قفس آشفته است کاش در وا می شد و این مرغ وحشی می پرید وبلاگ زمهریر کلمه بی کسی و وبلاگ لرزش کلمه وبلاگ دستان کلمه تنگ زندگانی پیله ی تاری به دور ما تنید زندگی گاهی چنان بی رحم می گردد که کوه کوه بی احساس می لرزد سراپا مثل بید زیر بار عشوه های زندگی پشتم شکست کاش گاهی زندگی هم ناز ما را می کشید شعر اسد زارعی مرودشتی ...
ادامه مطلب