
آری عزیزم زندگی بی درد سر نیست یک زندگی بی درد در شان بشر نیستروح تهی از عشق مثل سایه ی سرد همراه تن می آید اما همسفر نیستخالی شدند از محتوا شیران در سیرکاین زندگی کردن به هر قیمت هنر نبستاز گرگ و میشزندگی می ترسم ، آری وقتی ته آن آفتابی جلوه گر نیست گفتی که سخت عاشق شدی، اما گل مندر دستهای سبز عاشق که تبر نیستمن طی دهها بار گردش گرد خورشیدروشن شدمسر قد دل صاحب نظر نیستشعر اسد زارعی مرودشتی...
ادامه مطلب
می گفت بشر سیب خدا را خورده شیطان رجیم هم تمرد کرده این سان شده که حضرت رحمان و رحیم از خشم دمار از همه در آورده اسد زارعی...
ادامه مطلب
هر فرقه دکانیست پر از فتنه و شر ماموم و امام جاهل و تنگ نظر هر قوم به گرد قایمی در پی سود القصه خداوند شده فرع ، بشر!...
ادامه مطلب